تبلیغات
گرفته دل

به نام خدا

گرفته دل

¯ تنهای تنها شدم

دوشنبه 23 آبان 1384


خاتون بی ریای من هانیه
سلام
دیریست دلم آشیانه شادی غیر قابل وصفی است كه حتم دارم ارتباط مستقیمی دارد با تو
آری همین تو
تو كه مرا به پرده ها كشیده ای...
پرده آخراما فراق بود هانیه، فراق
فراقی كه حالا از یكسال عبور كرده و بیم آن دارم كه هی مدام طی كند این زمانه زودگذر را
هانیه جان ، جان تو و جان من.
مراقب خودت هستی
هوا روز به روز دارد سرد و سرد تر می شود ،مراقب هستی؟
راستی سلام
اصل حالت چطور است؟
خرمی؟
دلشادی؟
راستی هانیه ،راستی كجا رفت؟
كم كمك دارم ایمان می آورم به اخوان كه گفت:دروغین بود هر لبخند و هر سوگند...
هی...
هی بی ریا خاتون اگر می دانستی چه می كشم...
نه ، خدا نكند بدانی
آخر می دانی دلت را غم برمی دارد
تو هنوز دل داری كه؟ مگرنه؟
دلداری هنوز نه؟
پرده آخر فراق بود
تو شدی بانو.
بانوی رویاهای من و
من شدم یك آدم خیال پرداز كه گمان می كرد دارد این یك سال را هم حتی با تو سپری می كند
آدمی كه فكر می كرد تنها نیست
مشكلی ندارد
ری لكس ری لكس است
... و خب، خوب می داند
كه چطور می توان تنها
با یاد آن روزهای خوشی كه با تو بود
ایام سپری كند و به دروغ بگوید
بگوید: آه ، من بسیار خوشبختم و ...
تنها شدم هانیه ... تنها
... و تو این را می خواستی نه؟
من تمام خودم را كشتم تا به اینجا رسیده ام
اگر نیایی
... اگر نیایی هانیه
...هی
چه بگویم؟
خب اگر نیایی می شوم باز یك خیال پرداز
می شوم یك تنهای تنها
هانیه سلام.

نوشته شده در دوشنبه 23 آبان 1384 و ساعت 01:11 ق.ظ توسط : مهدی
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ ...و این ترانه کم نظیر گوگوش

یکشنبه 22 آبان 1384

زخمی تر از همیشه از درد دل سپردن

سرخورده بودم از عشق در انتظار مردن

... با قامتی شكسته

از كوله بار غربت

در جستجوی مرهم

راهی شدم زیارت

رفتم برای گریه

رفتم برای فریاد

مرهم مراد من بود

كعبه تو رو به من داد

ای از خدا رسیده

ای كه تمام عشقی

در جسم خالی من

روح كلام عشقی

ای كه همه شفایی

در عین بی ریایی

پیش تو مثل كاهم

تو مثل كهربایی

هر ذره از دلم رو

با حوصله زدی بند

این چینی شكسته

از تو گرفته پیوند

ای تكیه گاه گریه ای همصدای فریاد

ای اسم تازه من كعبه تو رو به من داد

..........

من زورقی شكسته ام

اما هنوز طلایی

طوفان حریف من نیست

وقتی تو نا خدایی

بالاتر از شفایی

از هر چه بد رهایی

ای شكل تازه عشق

تو هدیه خدایی

با تو نفس كشیدن

یعنی غزل شنیدن

رفتن به اوج قصه

بی بال و پر پریدن

ای تكیه گاه گریه

ای همصدای فریاد

ای اسم تازه من

كعبه تو رو به من داد

نوشته شده در یکشنبه 22 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ توسط : مهدی
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ من خواب دیده ام

پنجشنبه 19 آبان 1384

من خواب دیده ام كه كسی می آید

...كسی دیگر

كسی بهتر

كسی كه مثل هیچكس نیست...مثل پدر نیست...مثل یحیی...مثل مادر نیست

...و مپثل آن كسی ست كه باید باشد

كسی كه آمدنش را نمی شود گرفت و دستبند زد و به زندان انداختم

من خواب دیده ام...

نوشته شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 06:11 ق.ظ توسط : مهدی
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ پرسپولیس...بیماری که خوب می شود

یکشنبه 15 آبان 1384

 

"

پرسپولیس پنجاه و نهمین داربی پایتخت را باخت "

...و این همان واقعیتی است كه باید پذیرفت.

به استقلالی ها تبریك می گم.

 

پرسپولیس و از بچگی دوست داشتم.

ازاون دسته آدمهایی نیستم كه میگن: مهم فوتبال و...

نه آقا جون واسه من علایقم اهمیت دارن و البته پرسپولیس.

قبل از هر چیز باید تاكید كنم كه

داربی 59 هم مث خیلی از داربی های دیگه بی مزه و اعصاب خورد كن بود.

حتی یه دونه بازی تركیبی هم از هیچ یك از دو تیم شاهد نبودیم

و الیته پاس های توی در كه امروز در فوتبال مدرن و روز دنیا خیلی دیده میشه.

...بگذریم

می خوام بگم این برد مبارك استقلالی ها.

اما پرسپولیس باید یه چیزی رو خوب تمرین كنه...و اون یك چیز برخاستن است برخاستن.

اگه با مخ خوردن زمین باید رو پاهاشون بلند شن.

پرسپولیس بیمار است اما لا علاج نیست.

بودا می گوید:

اگر شكست بخورید ممكن است نا امید شوید اما اگر امتحان نكنید و برنخیزید محكوم هستید به فنا.

نوشته شده در یکشنبه 15 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ توسط : مهدی
ویرایش شده در - و ساعت -



¯ در گوشتو بیار

یکشنبه 8 آبان 1384

سلام هانیه...

میشنوی دارم میشكنم.

می بینی؟

تازه یاد گرفتم شبا می رم زیر پتو داد می زنم.

می دونی سر كی؟ سر خدا.

چرا لباتو گاز می گیری.اگه اسمش خداست، اگه واقعا خداست باید دادو بیداد آفریده هاشو هم بشنوه، اصلا اجابت كنه.مگه چی میشه؟

هانیه سلام...

میشنوی صدامو...

...یا گوشت پر شده از این صداها؟

هانیه، خودت بهتر از هر كس دیگه یی میدونی كه آه من یكی افسانه نیست.

یه رفیق دارم اسمش مصطفی ست.

میگه مهدی، عاشق شدن تو یكی رو هیچ وقت باور نمی كنم.

میگم، باور كن مصطفی. میگه رو پیشونیم نوشتن اس كل.

میخندم بهش. اونم فكر میكنه كه... فكر میكنه كه خیلی خوب منو شناخته و...

وای حرفام چقدر سه نقطه داره...

.پرش میكنم یه روزی.

اون روز تو هم هستی.اصلا باید باشی.آره همون روز كه مصطفی هم دیگه بهم نمی خنده... همون روز كه زبونم وا میشه...

همون روز كه احتمالا آسمون آماده ست تا دونه های بارون خداشو بریزه رو سرمون ،تو رو نمیدونم اما من تو اون بارون دلم و میشورم،آخه میدونی مدتی میشه كه دلم از رسم این روزگار چركینه.آره.

راستی هانیه تازگیها یه چیزی فهمیدم، در گوشتو بیار.فقط به تو میگم... مخصوص خودته.

نوشته شده در یکشنبه 8 آبان 1384 و ساعت 04:10 ق.ظ توسط : مهدی
ویرایش شده در - و ساعت -